API

api

دیکشنری کامپیوتر

مخفف application program interface رابط برنامه کاربردی توابعی که به منظور استفاده از فایلهای dll مانند gdi32.dll یا shell32.dll و ... در برنامه های دیگر برای برنامه نویسان استفاده می شود.


api

دیکشنری شیمی

api شرکت نفت آمریکایی


api

دیکشنری برق

air-position indicator-نشانگر موقعیت پروازی سیستم محاسب هوایی که پیوسته موشعیت هواپیما را بر اساس جهت، سرعت و زمان سپری شده نشان می دهد. موقعیت بر حسب مقادیر طول و عرض جغرافیایی یا سایر مختصات نمنایش داده می شود. جهت واقعی و مسافت پیموده شده ی هوایی ...


apio

دیکشنری اسپانیایی به فارسی

کرفس.


tapis

دیکشنری فرانسوی

فرش، قالیچه؛ زیرانداز


sapin

دیکشنری فرانسوی

کاج


lapin

دیکشنری فرانسوی

خرگوش


tapiz

دیکشنری اسپانیایی به فارسی

پرده قالیچه نما , پرده نقش دار, ملیله دوزی.


apipa

دیکشنری کامپیوتر

automatic private internet protocol addressing automatic private ip addressing


isapi

دیکشنری کامپیوتر

internet server application programming interface


rapid

دیکشنری آب

کشش سریع و متلاطم رودخانه، اغلب همراه موانع، اما معمولاً بدون یک آبشار واقعی. همچنین تنداب ها (rapids) را مشاهده نمایید.


lapio

دیکشنری فنلاندی به فارسی

خاک انداز , بیل , پارو , کج بیل , بیلچه , بیل زدن , با بیل کندن , انداختن, بیل , بیلچه , خال پیک , خال دل سیاه , بیل زدن , با بیل کندن , بابیل برگرداندن.


apina

دیکشنری فنلاندی به فارسی

میمون , بوزینه, بوزینه , میمون , تقلید در اوردن , شیطنت کردن.


tapir

دیکشنری سوئدی به فارسی

خوک خرطوم دراز مالا یا.


okapi

دیکشنری سوئدی به فارسی

کاپی , جانور پستانداری شبیه زرافه.


lapis

دیکشنری سوئدی به فارسی

نیترات نقره بفرمول3no ag , سنگ جهنم.


papier

دیکشنری فرانسوی

کاغذ


rapide

دیکشنری فرانسوی

تند، سریع، شتابان


api ar

دیکشنری اسپانیایی به فارسی

جمعیت , ازدحام, شلوغی, اجتماع, گروه, ازدحام کردن, چپیدن, بازور وفشارپرکردن, انبوه مردم, رمه, گله, گروه, جمعیت, گرد امدن, جمع شدن, متحد کردن, گروه.


apilar

دیکشنری اسپانیایی به فارسی

توده , کپه, کومه, پشته, انبوه, گروه, جمعیت, توده کردن, پرکردن, روی هم ریختن, روی هم انباشتن, ناقص انجام دادن, ازدحام کردن, مخفی کردن, درهم ریختگی, ازدحام, اجتماع افراد یک تیم, کنفرانس مخفیانه, کپه, توده, پشته, پشته کردن.


capitn

دیکشنری اسپانیایی به فارسی

سروان , ناخدا, سرکرده, رءیس, سر, پیشرو, قاءد, سالا ر, فرمانده, عمده, مهم.


rapids

دیکشنری آب

(1) بخشی از یک جریان یا رودخانه که در آن سیال به طور معنی داری سریع تر از حد معمول حرکت می کند، همانند تنگ شدگی یا سراشیبی کانال یا وجود موانع. تندآب گسستی قطعی در شیب یک آبشار ندارد. (2) جریان سریع، آشفته جاری از طریق چنین منطقه ای. (3) بخشی از یک...


kaapia

دیکشنری فنلاندی به فارسی

رنده , بخاری تو دیواری , شبکه , پنجره , میله های اهنی , قفس اهنی , زندان , صدای تصادم نیزه و شمشیر , رنده کردن , ساءیدن , ازردن , به زور ستاندن, سوهان زدن , تراش دادن , با صدای سوهان گوش را ازردن , سوهان , صدای سوهان.


kapina

دیکشنری فنلاندی به فارسی

طغیان , سرکشی , شورش , تمرد, شورش یا طغیان کردن , اظهار تنفر کردن , طغیان , شورش , بهم خوردگی , انقلا ب , شوریدن.


raapia

دیکشنری فنلاندی به فارسی

خارش , جرب , خارش کردن , خاریدن, مالیدن , سودن , ساییدن , پاک کردن , اصطکاک پیدا کردن , ساییده شدن.


rapids

دیکشنری زمین شناسی

تندآب


diapir

دیکشنری زمین شناسی

دیاپیر اشکال گنبدی حاصل از حرکت رو به بالای رسوبات و مواد کم چگالی در پوسته زمین مثل گنیدهای نمکی


terapi

دیکشنری سوئدی به فارسی

درمان , معالجه, مداوا, تداوی.


capita

دیکشنری سوئدی به فارسی

شخص , نفر, ادم, کس, وجود, ذات, هیکل.


papill

دیکشنری سوئدی به فارسی

پت , نوک پستان, برامدگی نوک دار, برامدگی کوچک, پاپیل, پستانک, زاءده بافتی ریشه پر و موی سر و بدن و امثال ان, استطاله بافتی.


papism

دیکشنری سوئدی به فارسی

کلیسای کاتولیک رم , پاپ بازی.


papist

دیکشنری سوئدی به فارسی

طرفدار پاپ.


apical

دیکشنری ریاضی

apical رأسی ، مربوط به رأس


apices

دیکشنری پزشکی

جمع کلمه


sapiens

دیکشنری فرانسوی

آدمیان


tapioca

دیکشنری اسپانیایی به فارسی

نشاسته کاساو یا مانیوک.


tapizar

دیکشنری اسپانیایی به فارسی

مبلمان کردن خانه , پرده زدن, رومبلی زدن.


terapia

دیکشنری اسپانیایی به فارسی

درمان , معالجه, مداوا, تداوی.


puntapi

دیکشنری اسپانیایی به فارسی

لگدزدن , باپازدن, لگد, پس زنی, تندی.


rapidez

دیکشنری اسپانیایی به فارسی

سرعت.


capilar

دیکشنری اسپانیایی به فارسی

مویرگ , مویی, باریک, ظریف, عروق شعریه.


capilla

دیکشنری اسپانیایی به فارسی

کلیسای کوچک.


capital

دیکشنری اسپانیایی به فارسی

حرف بزرگ , حرف درشت, پایتخت, سرمایه, سرستون, سرلوله بخاری, فوقانی, راسی, مستلزم بریدن سر یا قتل, قابل مجازات مرگ, دارای اهمیت حیاتی, عالی, کلا ن شهر, شهر بزرگ, مادرشهر, اصلی, عمده, مایه, مدیر.


capital

دیکشنری حسابداری

سرمایه


aapinen

دیکشنری فنلاندی به فارسی

کتاب الفباء , مبادی اولیه , بتونه , چاشنی , وابسته بدوران بشر اولیه , باستانی , ابتدایی.


papisto

دیکشنری فنلاندی به فارسی

مردروحانی , کاتوزی , روحانیون , دین یار.


vapista

دیکشنری فنلاندی به فارسی

لرزیدن , دودل بودن , هیجان, لرزیدن , مرتعش شدن , لرز , لرزه , ارتعاش , ترساندن , لرزاندن , مرتعش ساختن , رعشه.


raapiva

دیکشنری فنلاندی به فارسی

ساینده , تراشنده , سوزش اور , سایا, خراش دار.


iltapiv

دیکشنری فنلاندی به فارسی

بعدازظهر , عصر.


lapilli

دیکشنری زمین شناسی

لاپیلى قطعه اى از سنگ آتشفشانى که وقتى ماگما در اثر انبساط گازها بدرون هوا پرتاب مى شود، تشکیل مى شود.