������������

آء

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

آء: درخِتِ َکَرنا


آت

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

آت: آشغال


آل

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

آل: دوده، دودمان، خاندان، تبار


ام

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

اُّم: ناامیدی، بیسواد


بل

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

بل: ولی، والاتر که، بهتر از آن که، به جای آن، بدتر از آن ،اینکه، بالاتر از آن


دز

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

دز: دژ، چنده


دق

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

دق: رنج، اندوه


ذت

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

ذت: مزه، گوارایی، خوشی، برخورداری


ذم

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

ذم: نکوهش، ناسزا، دشنام، بدگویی


رب

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

رب: دادار، خداوند، خدا، پروردگار


رد

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

رد: نپذیرفتن، باز گرداندن


رز

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

رز: گل سرخ


زل

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

زل: نگاه ایستا، خیره


سد

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

سد: بند، آبگیر، آب بند، آب بست


سر

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

ِسِر: نهان، راز، پوشیده، پنهان


سر

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

سر: نهان، رمز، راز، پوشیده، پنهان


سس

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

سس: مزمایه


سم

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

سم: شرنگ، زهر


سن

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

سن: کهن روزی، سال، زیشمار، زاد، دیرهزندگی


سو

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

سو: زشتی، بدی، اندوه


غش

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

غش: مدهوشی، کینه، شیله پیله، سیاه دلی، بیهوشی


غل

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

غل: زنجیر، بند


غم

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

غم: موژه ( ب ه ) ، موژ ( ب ه ) ، غم، زاری، اندوهگین، اندوه


فن

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فن: هنر، ملخ، شگرد، ِشگردِشگرد، ساخت و کار، ساخت آوری ،ساخت، روش، پنکه، پره


فک

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فک: چانه، آرواره


فی

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فی: بها، ارزش


قد

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

قد: یک دنده، لجباز، درازا


تز

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

تز: نهفته، گذاره، پایان نامه، برنهاد


تم

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

تم: مایه، زمینه، جستار


جد

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

جد: نیارستنی، نیا، کوشش، پا فشاری


جر

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

جّرّ: کشیدگی ( ڀ ) ،


جل

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

جل: کبوک، پلاس، َپَلاس


جو

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

جو: هوا، نیوا، پیرامون


جک

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

جک: خرک، خََرَک، بالابر


حظ

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

حظ: شادمانی، خرسندی، بهره


حل

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

حل: گمیزش، گشوده، گشود، گداخت، چاره گری، چاره ،بازکردن، باز گشود، آمیختن


حی

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

حی: زنده


خط

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

خط: َسَمیره (برهان قاطع ( (خط هندسی) ، دبیره (آن خطی که برای نوشتار بکار میرود) ، نوشت، راسته، راستا ،دست نوشته، دست نوشت، بند


دب

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

دب: خرس


در

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

دّرّ: مروارید


شر

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

شر: گرفتاری، دردسر، بدی، بدنهادی، بد، آزاررسانی


شط

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

شط: رود بزرگ، بزرگ رود


شق

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

شق: شکافتن، شکاف، راست پیداست که از دیرباز در پارسی بکار میرفته) ، فروغ ،


شم

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

شم: دریابی، بوی


شک

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

شک: گمان، دودلی، پنداشت، پندار


شی

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

شی: چیز


صد

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

صد: َسَد (سد واژهای پارسی است که به نادرستی صد نوشته شده؛ نگا سده) ،


صف

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

صف: زاب، رشته، رسته، ردیف، رده، رج، راسته، راستا، جاده


ضد

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

ضد: واروی، وارونه، وارو، ناهمسو، ناسازگار، ناساز، رویاروی ،دشمن، در دشمنی با، در برابر، پاد، باژگونه، آخشیج


ضم

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

ضم: پیش