شرایط

شرایط

دیکشنری فارسی به انگلیسی

n: صفت، شرط، قید، وضعیت، شرایط، صلاحیت، توصیف term
n: مدت، دوره، دوره انتصاب، جمله، اصطلاح، عبارت، نیمسال، سمستر، ثلث تحصیلى، شرایط، روابط، فصل، موقع، هنگام، نامیدن، لفظ، شرط term ballgame pass ...


شرایط

لغت ‌نامه دهخدا

شرایط. [ ش َ ی ِ ] شرائط. ج ِ شریطة. شرطها و پیمانها و قرارها و قراردادها. (از ناظم الاطباء) : اگر شرایط درنخواهم [ خواجه احمد حسن ] و بجای نیارم خیانت کرده باشم . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 147). امیر به خط خود جواب نبشت و هرچه خواسته بوده و التماس نمود...


شرایط

فرهنگ معین

(شَ) جِ شریطه ؛ پیمان‌ها، قراردادها، قرارها.


شرایط

فرهنگ عمید

= شریطه


شرایط

دیکشنری عربی

الموهل , التعبیر , الارسال


شرایط

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

شرایط: سامه ها، چگونگی، پیمان


شرایط

دیکشنری حسابداری

condition


شرایط جوی

دیکشنری فارسی به انگلیسی

n: آب و هوا weather
هوا، تغییر فصل، آب و هوا، باد دادن، در معرض هوا گذاشتن، تحمل یا برگزار کردن weather


شرایط سخت

دیکشنری فارسی به انگلیسی

n: زبر، خشن، درشت، زمخت، ناهموار، ناهنجار، دست مالى کردن، به هم زدن، زمخت کردن rough


شرایط کار

دیکشنری برق

شرایط کار


شرایط محیط

دیکشنری فارسی به انگلیسی

n: چگونگى، شرح، تفصیل، رویداد، امر، پیشامد، (در جمع) شرایط محیط، اهمیت


واجد شرایط

دیکشنری فارسی به انگلیسی

n: توصیف کننده، ملایم سازنده، فرع اسم یا صفت، کلمه توصیفى regular
n: منظم، مرتب، با قاعده، معین، مقرر، عادى، باقاعده regular


شرایط محیط

دیکشنری عربی

الظرف


واجد شرایط

دیکشنری عربی

موهل


شرایط فروش

دیکشنری حسابداری

terms of sale


شرایط کاری

دیکشنری حسابداری

working conditions


واجد شرایط

دیکشنری حسابداری

qualified


شرایط کامل

دیکشنری برق

شرایط کامل


شرایط مطلوب

دیکشنری فارسی به انگلیسی

n: درجه اشتیاق، درجه تمایل، شرایط مطلوب


شرایط زندگی

دیکشنری فارسی به انگلیسی

n: چگونگى، شرح، تفصیل، رویداد، امر، پیشامد، (در جمع) شرایط محیط، اهمیت


شرایط برابر

دیکشنری فارسی به انگلیسی

رازى، شرایط برابر، انصاف


شرایط پیمان

دیکشنری حسابداری

contract conditions


تعدیل شرایط

دیکشنری حسابداری

modification of terms


شرایط اجاره

دیکشنری حسابداری

lease terms


شرایط عمومی

دیکشنری حسابداری

general conditions


شرایط عمومی

دیکشنری حسابداری

general terms


شرایط اولیه

دیکشنری برق

شرایط اولیه


شرایط بهینه

دیکشنری برق

شرایط بهینه


شرایط نرمال

دیکشنری برق

شرایط نرمال


شرایط خمیدگی

دیکشنری فارسی به انگلیسی

(past: bent ; past participle: bent) ـ n: خمیدن، خمش، زانویه، خمیدگى، شرایط خمیدگى، زانویى، گیره، خم کردن، کج کردن، منحرف کردن، تعظیم کردن، دولا کردن، کوشش کردن، بذل مساعى کردن bend


در چه شرایطی

دیکشنری فارسی به انگلیسی

n: کى، چه وقت، وقتى که، موقعى که، در موقع


جامع الشرایط

فرهنگ معین

(مِ عُ شَّ یِ) دارای شرایط کافی برای انجام کاری یا پذیرش مسئولیتی یا داشتن مقامی.


جامع الشرایط

فرهنگ عمید

کسی که صفات و شرایط لازم برای کاری را داشته باشد؛ واجد شرایط.


شرایط خمیدگی

دیکشنری عربی

الانحناء


جامع الشرایط

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

جامع الشرایط: فرآراسته


شرایط پرداخت

دیکشنری حسابداری

payment term


شرایط پرداخت

دیکشنری حسابداری

payment terms


شرایط مناقصه

دیکشنری حسابداری

tender conditions


شرایط همواری

دیکشنری برق

شرایط همواری


شرایط قرارداد

دیکشنری فارسی به انگلیسی

" terms


شرایط ناگهانه

دیکشنری فارسی به انگلیسی

n: امر فوق العاده و غیره منتظره، حتمى، ناگه آینده، اورژانس emergency


شرایط قرارداد

دیکشنری حسابداری

contract terms


شرایط پایداری

دیکشنری برق

شرایط پایداری


واجد شرایط شدن

دیکشنری فارسی به انگلیسی

v: صلاحیت داشتن، واجد شرایط شدن، توصیف کردن، محدود کردن، تعیین کردن، قدرت را توصیف کردن، از بدى چیزى کاستن، منظم کردن، کنترل کردن


واجد شرایط شدن

دیکشنری عربی

تاهل


شرایط قراردادی

دیکشنری برق

شرایط قراردادی


تحت شرایط مذکور

دیکشنری فارسی به انگلیسی

در زیر آن، بموجب آن، در ذیل آن


فاقد شرایط لازم

دیکشنری فارسی به انگلیسی

v: ناشایسته، ناباب، نامناسب، نامناسب کردن


واجد شرایط بودن

دیکشنری فارسی به انگلیسی

v: بیهوشى، غش، تشنج، هیجان، درخور، مناسب، شایسته، تندرست، اندازه بودن (جامه) برازندگى، زیبنده بودن بر، مناسب بودن براى، (مجازى) شایسته بودن، متناسب کردن، سوار یا جفت کردن، (حقوق) صلاحیت دار کردن، تطبیق کردن، قسمتى از شعر یا سرود، ...


شرایط خاص پیمان

دیکشنری حسابداری

special conditions of contract