ترجمه

ترجمه

دیکشنری فارسی به انگلیسی

n: شرح، بیان، تفسیر، تعبیر، ترجمه، مفاد rendering
n: تسلیم، بازگردانى، پرداخت، تحویل، ترجمه، تفسیر translation
n: ترجمه، برگردان، پچواک، تفسیر، انقال، حرکت انتقالى tra...


ترجمه

لغت ‌نامه دهخدا

ترجمه . [ ت َ ج َ / ج ُ م َ / م ِ ] بیان کلامی از زبانی بزبان دیگر. (ناظم الاطباء) : فرمانها بخواسته و فرونگریسته و ترجمه های آن راست کرده ... بازفرستاد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 43). امیر خواجه بونصر را آواز داد پیش تخت شد و نامه بستد... و خریطه بگش...


ترجمه

فرهنگ معین

(تَ جَ یا جُ مِ) ۱- روایت کردن مطلبی از زبانی به زبان دیگر.۲ - ذکر کردن سیرت و اخلاق و نسب کسی. ۳- گزارش.


ترجمه

فرهنگ عمید

۱. نقل مطلبی از زبانی به زبان دیگر. ۲. [جمع: تَراجِم] [قدیمی] ذکر سیرت، اخلاق، و نسب کسی. ۳. شرح احوال.


ترجمه

دیکشنری عربی

التفسیر , الترجمت , النسخت


ترجمه

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

ترجمه: ویچاردن، نورند، ترگویه، ترزبانی، برگردانی ،برگرداندن، برگردان


ترجمه

دیکشنری حسابداری

translation


ترجمه ای

دیکشنری فارسی به انگلیسی

مجازى، استعارى، ترجمه اى، انتقالى، پچواکى


ترجمه متن

دیکشنری فارسی به انگلیسی

n: نرمى، صافى، براقى، جلا، جلوه ظاهر، برق انداختن، صیقل دادن، شرح، تفصیل، توضیح، تفسیر، تاویل، سفرنگ، حاشیه، فهرست معانى، تاویل کردن، حاشیه نوشتن بر


ترجمه‌ ای

دیکشنری فارسی به انگلیسی

(interpretative =) ـ تفسیرى، شرحى interpretive


حین ترجمه

دیکشنری فارسی به انگلیسی

هنگام ترجمه، حین ترجمه


ترجمه‌ غلط

دیکشنری فارسی به انگلیسی

" mistranslation


ترجمه مجدد

دیکشنری فارسی به انگلیسی

v: ترجمه مجدد، برگشتگى به عقب، عود، رجوع


ترجمه کردن

دیکشنری فارسی به انگلیسی

v: گذاردن، قرار دادن، عذاب دادن، تقدیم داشتن، ارائه دادن، در اصطلاح یا عبارت خاصى قرار دادن، ترجمه کردن، تعبیر کردن، عازم کارى شدن، به فعالیت پرداختن، به کار بردن، منصوب کردن واداشتن، ترغیب کردن، متصف کردن، فرض کردن، ثبت کردن، تعو...


ترجمه ازاد

دیکشنری فارسی به انگلیسی

n: تفسیر، تاویل، ربط، ترجمه آزاد، توضیح، نقل بیان، ترجمه و تفسیر کردن


قابل ترجمه

دیکشنری فارسی به انگلیسی

v: قابل ترجمه، قابل معنى کردن، قابل تعبیر


ترجمه کردن

لغت ‌نامه دهخدا

ترجمه کردن . [ ت َ ج َ / ج ُ م َ / م ِ ک َ دَ ] گفتاری یا نوشته ای را، از زبانی بزبانی دیگر برگرداندن . بیان کردن کلامی یا عبارتی را از زبانی بزبان دیگر : پس دوات خاصه آوردند و در زیر آن بخط خویش ، تازی و فارسی عهدنامچه ای که از بغداد آورده بودند و ...


ترجمه نویس

لغت ‌نامه دهخدا

ترجمه نویس . [ ت َ ج َ / ج ُ م َ / م ِ ن ِ ] مترجم و آنکه ترجمه ٔ چیزی را می نویسد. (ناظم الاطباء).


صاحب ترجمه

لغت ‌نامه دهخدا

صاحب ترجمه . [ ح ِ ب ِ ت َ ج َ / ج ُ م َ / م ِ ] آنکه شرح حال او مورد بحث و تحقیق است .


دارالترجمه

فرهنگ معین

(رُ تَّ جُ مَ) جایی که در آن کتب و نوشته‌ها را از زبانی به زبان دیگر ترجمه کنند.


دارالترجمه

فرهنگ عمید

جایی که در آن کتاب‌ها و نوشته‌ها را از زبانی به زبان دیگر ترجمه کنند.


ترجمه کردن

دیکشنری عربی

ترجم


قابل ترجمه

دیکشنری عربی

قابل للترجمت


ترجمه کردن

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

ترجمه کردن: ترجمانیدن (ترجمان از ترگمان پارسی به عربی رفته است) ، ترگوییده کردن، ترگوییدن، ترگویه کردن، ترُگُمانیدن


ترجمه کردن

دیکشنری ایتالیایی

tradurre


ترجمه‌ کردن

دیکشنری فارسی به انگلیسی

pre: تفسیر کردن، ترجمه کردن، ترجمه شفاهى کردن render
vt: تحویل دادن، تسلیم داشتن، دادن، منتقل کردن، ارائه دادن، ترجمه کردن، درآوردن translate
v...


ترجمه شفاهی

دیکشنری فارسی به انگلیسی

n: شرح، بیان، تفسیر، تعبیر، ترجمه، مفاد


هنگام ترجمه

دیکشنری فارسی به انگلیسی

هنگام ترجمه، حین ترجمه


ترجمه ماشینی

دیکشنری فارسی به انگلیسی

ترجمه ماشینى mechanical translation
ترجمه ماشینى


قابلیت ترجمه

دیکشنری فارسی به انگلیسی

n: قابلیت ترجمه، قابلیت انقال


بد ترجمه کردن

دیکشنری فارسی به انگلیسی

(past: misread ; past participle: misread) ـ vt: بد خواندن، غلط خواندن، بد تعبیر کردن، بد ترجمه کردن


انتقال، ترجمه

دیکشنری برق

انتقال، ترجمه


ترجمه الگوریتم

دیکشنری فارسی به انگلیسی

ترجمه الگوریتم


ترجمه غلط کردن

دیکشنری فارسی به انگلیسی

v: ترجمه غلط کردن


ای - ترجمه -

دیکشنری فارسی به انگلیسی

مجازى، استعارى، ترجمه اى، انتقالى، پچواکى


ترجمه ; برگردان

دیکشنری ایتالیایی

traduzione


ترجمه - حین -

دیکشنری فارسی به انگلیسی

هنگام ترجمه، حین ترجمه


ترجمه رونویس شده

دیکشنری فارسی به انگلیسی

n: تاتو، اسب کوتاه و کوچک، ریز، تسویه حساب کردن، پرداختن، خلاصه اخبار pony


ترجمه شفاهی کردن

دیکشنری فارسی به انگلیسی

vt: تفسیر کردن، ترجمه کردن، ترجمه شفاهى کردن


ترجمه شفاهی کردن

دیکشنری عربی

ترجم


ازاد - ترجمه -

دیکشنری فارسی به انگلیسی

n: تفسیر، تاویل، ربط، ترجمه آزاد، توضیح، نقل بیان، ترجمه و تفسیر کردن


مجدد - ترجمه -

دیکشنری فارسی به انگلیسی

v: ترجمه مجدد، برگشتگى به عقب، عود، رجوع


کردن - ترجمه -

دیکشنری فارسی به انگلیسی

v: گذاردن، قرار دادن، عذاب دادن، تقدیم داشتن، ارائه دادن، در اصطلاح یا عبارت خاصى قرار دادن، ترجمه کردن، تعبیر کردن، عازم کارى شدن، به فعالیت پرداختن، به کار بردن، منصوب کردن واداشتن، ترغیب کردن، متصف کردن، فرض کردن، ثبت کردن، تعو...


ترجمه رسمی‌ انجیل

دیکشنری فارسی به انگلیسی

" authorized version


ترجمه فی‌ البداهه

دیکشنری فارسی به انگلیسی

" sight reading


ترجمه - قابل -

دیکشنری فارسی به انگلیسی

v: قابل ترجمه، قابل معنى کردن، قابل تعبیر


ترجمه - هنگام -

دیکشنری فارسی به انگلیسی

هنگام ترجمه، حین ترجمه


ترجمه و تفسیر کردن

دیکشنری فارسی به انگلیسی

n: تفسیر، تاویل، ربط، ترجمه آزاد، توضیح، نقل بیان، ترجمه و تفسیر کردن


اشتباه ترجمه‌ کردن

دیکشنری فارسی به انگلیسی

v: ترجمه غلط کردن


ماشینی - ترجمه -

دیکشنری فارسی به انگلیسی

ترجمه ماشینى mechanical translation
ترجمه ماشینى